X
تبلیغات
آیت الله العظمی بهجت فومنی

آیت الله العظمی بهجت فومنی

پایگاه مذهبی آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی

از این که به وبلاگ من سر زدید ممنون امیدوارم از مطالب این وبلاگ لذت ببرید. با تشکر مدیریت وبلاگ


     خوش آمدید

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 17:54  توسط سبحان  | 

شناسنامه قرآن کریم

نام = قرآن

شهرت = فرقان

محل تولد = مکه-غارحرا

سن = 1428 سال

شماره شناسنامه = یـــک

فرستنده = خـدا

گیرنده = محمد امین (ص)

ملکه وحی = جبرئیل

تعداد سوره = 114 سوره

تعدادکلمات = 77807 کلمه

تعداد جزء = 30 جزء

تعداد حزب = 120 حزب

اولین سوره نازل شده = سوره علق

اخرین سوره نازل شده = سوره فتح

بزرگترین سوره = سوره بقره

کوچکترین سوره = کوثر

قلب قرآن = سوره یس

عروس قرآن = سوره الرحمن

تعداد سوره های مکی = 86 سوره

تعداد سوره های مدنی = 28 سوره

سوره ای که بسم الله ندارد = توبه

سوره ای که 2 بسم الله دارد = سوره نمل

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 17:3  توسط سبحان  | 

مجموعه کامل قرآن بهمراه قرائت و ترجمه به 24 زبان مختلف

برگرفته از سایت www.p30download.com 

قابلیت های کلیدی نرم افزار QuranReciter 4.0 :
- محیط کاربری ساده و روان
- قرائت تمام سورهای قرآن مجید با صدای استاد الغمدی
- نمایش آیات به زبان عربی و سه ترجمه مختلف انگلیسی (Picktal, Yusuf Ali and Shakir)
- ترجمه به 24 زبان مختلف پس از نصب فایل های همراه
(Azerbaijani, Bosnian, Chinese Simplified, Chinese, Dutch, Finnish, French, German, Indonesian, Italian, Japanese, Korean, Malayalam, Malaysian, Persian, Polish, Portuguese, Russian, Spanish, Swahili, Tamil, Thai, Turkish, Urdu)
- قابلیت نصب جداگانه هر زبان
- قابلیت های ویژه جهت کمک به حفظ قرآن 
- انتقال سریع به سوره مورد نظر با فشردن کلید S و دادن شماره سوره و همچنین آیه مورد نظر با فشردن کلید V
- نمایش ترجمه کلمه به کلمه برای سوره های 78 تا 114
- ارتباط مستقیم با سایت quran-hadith-index.com
- نخستین نرم افزار کاملاً رایگان قرآنی با قابلیت قرائت کل قرآن
- ابزار ListMemoriser جهت کمک به حفظ قرآن مجید
- و ...


منبع: www.p30download.com



پسورد: www.p30download.com

دانلود نرم افزار QuranReciter 4.0 (قسمت اصلی) - 13.6 مگابایت
دانلود ترجمه فارسی - 580 کیلوبایت
دانلود مجموعه کامل ترجمه ها شامل 24 زبان - 12.48 مگابایت

دانلود قرائت سوره شماره 2 تا 4 - 71.9 مگابایت
دانلود قرائت سوره شماره 5 تا 14 - 106 مگابایت
دانلود قرائت سوره شماره 15 تا 29 - 99 مگابایت
دانلود قرائت سوره شماره 30 تا 49 - 79 مگابایت
دانلود قرائت سوره شماره 50 تا 77 - 46 مگابایت
دانلود قرائت سوره شماره 78 تا 88 - 7 مگابایت
دانلود قرائت سوره شماره 89 تا 114 - 6 مگابایت

دانلود DivineQuotes 1.0 (تعدادی از آیات برگزیده قران) - 262 کیلوبایت
دانلود ListMemoriser 1.0 (ابزاری برای کمک به حفط قران) - 492 کیلو بایت

دانلود مجموعه کامل فایل های بالا به صورت یکجا - 446 مگابایت (غیر مستقیم)
بخش اول | دوم | سوم | چهارم | پنجم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 16:59  توسط سبحان  | 

متن عربی قرآن + ترجمه فارسی قرآن + توضیحات مورد نیاز برای هر آیه ...>تفسیر

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 16:45  توسط سبحان  | 

آیت الله بهجت در در حدیث دیگران

1. امام خمینی ( قدس سره )

امام (ره) عنایت خاصی به آیت الله بهجت داشتند، نقل چند جریان در این ارتباط، مدعای ما را اثبات می کند:
آیت الله مسعودی می گوید:
« من در ضمن چهار پنج سالی که خدمت امام بودم یادم هست که دو سه مرتبه امام فرمود: فلانی، فردا صبح می خواهیم برویم منزل آقای بهجت. و فردای آن روز بلند می شدیم و می آمدیم منزل ایشان، همین منزلی که اکنون در آن ساکن هستند، و در اولین اتاق ورودی با همین فرشهایی که الان موجود است یکی دو دقیقه می نشستیم، سپس امام اشاره می کردند و من بیرون می رفتم و ایشان حدود نیم ساعت با آقای بهجت به گفتگو می پرداختند بعد امام بیرون می آمدند و می رفتیم. اما اینکه درباره چه مسائلی گفتگو می کردند، نمی دانم خودشان می دانستند و خدا.
همچنین دو سه مرتبه در همان بحبوحه نهضت 41 یا 42 آقای بهجت به من فرمودند که شما به آقای خمینی بگویید فردا صبح ساعت فلان دو رأس گوسفند قربانی کند و من می آمدم به امام اطلاع می دادم، ایشان هم بلا فاصله به من می گفت شما به قصاب ( آقای فرجی که اکنون نیز در قید حیات هست ) بگویید دو رأس گوسفند از طرف ما قربانی کند بعد پولشان را می دهیم.
بار دیگر نیز آقای بهجت به من پیغام داد که به امام بگویم: سه رأس گوسفند قربانی کند، آقا هم بلافاصله دستور داد سه رأس قربانی کنند.
اینها همه مسائلی بود که بین امام و آیت الله بهجت بود و ما فقط ظواهرش را می دیدیم و از باطنش اطلاع نداشتیم.
نیز هنگامی که امام در جماران ساکن بودند آقای بهجت به من فرمودند: یک نامه کوچکی دارم شما این را به آقا برسانید، من نامه را گرفتم توی پاکت گذاشتم و بردم در جماران خدمت امام دادم.
در هر صورت رابطه این دو بزرگوار خیلی تنگاتنگ بود، چندین بار نیز حضرت امام با آقای شیخ حسن صانعی منزل آقای بهجت رفتند؛ زیرا هنگامی که امام قم بودند من و آقای شیخ حسن صانعی همیشه در خدمت امام بودیم.

آیت الله بهجت هم به امام عنایت خاصی داشتند.
یکی از شاگردان امام قدس سره در خاطره ای می گوید: « پس از آزادی حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال 1341 هـ.ش. مردم در تمام محله های قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعیت بود، در آن زمان حضرت آیت الله العظمی بهجت نیز از کسانی بود که هر روز به منزل امام تشریف می آوردند و مدتی بر در یکی از حجرات بیت ایشان می ایستادند وقتی به ایشان پیشنهاد شد که شایسته نیست بیرون اتاق بایستید، لااقل در داخل اطاق بنشینید. ایشان در جواب فرمود: من بر خود واجب می دانم که جهت تعظیم این شخصیت ارزنده به اینجا آمده و دقایقی بایستم و سپس باز گردم. »

آیت الله مصباح نیز در این باره می گوید:
« مرحوم آقا مصطفی(ره) از پدرشان مرحوم امام (ره) نقل می کرد:
آقا معتقدند جناب آقای بهجت دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند.

از جمله مطالبی که از پدرشان درباره آقای بهجت نقل می کردند این بود که: ایشان دارای موت اختیاری هستند، یعنی قدرت این را دارند که هر وقت بخواهند روح خویش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند. این یکی از مقامات بلندی است که بزرگان در مسیر سیروسلوک عرفانی ممکن است به آن برسند، و همینطور مقامات معنوی دیگری در معارف توحیدی که زبان بنده یارای بحث درباره این زمینه ها را ندارد. »

هم او در جای دیگر می گوید:
« مرحوم حاج آقا مصطفی از قول امام نقل می کردند: وقتی امام (که ارتباط نزدیکی با مرحوم آقای بروجردی داشتند ) دیده بودند که زندگی آقای بهجت خیلی ساده است، برای کمک به زندگی ایشان یک وجهی از مرحوم آقای بروجردی گرفته بودند، وقتی آورده بودند برای آقای بهجت ایشان قبول نکرده بودند و امام هم مصلحت نمی دیدند آن وجه را برگردانند، به هر حال با یک چاره اندیشی حضرت امام فرموده بودند ( این طور که نقل کردند ): من از مال خودم به شما می بخشم، و شما اجازه بدهید من این را دیگر بر نگردانم. تا اینکه به این صورت ایشان به عنوان هبه از ملک شخصی حضرت امام قبول کردند. »
باز آیت الله یزدی در مورد عنایت ویژه حضرت امام به ایشان می گویند:
« در یکی از شرفیابی های خبرگان رهبری به خدمت حضرت امام راحل رحمه الله، از ایشان رهنمودی برای مسائل اخلاقی خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آیت الله العظمی بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ایشان کسی را نمی پذیرد، فرمودند: آنقدر اصرار کنید تا بپذیرد. » 

 

2. علامه طباطبایی (ره):

« ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است. »

 

3. آیت الله بهاء الدینی (ره):

« الآن ثروتمند ترین مرد جهان ( از جهت معنوی ) آقای بهجت است. » 
 

4. آیت الله فکور (ره):

آیت الله محمد حسن احمدی می گوید: آیت الله فکور خیلی نسبت به آقای بهجت عنایت داشتند و می فرمودند:
« آقای بهجت از جمله افرادی هستند که مخصوصاً در صراط معنویت فوق العاده هستند. » 

 

5. آیت الله حاج سید عبدالکریم کشمیری(ره):

از محضر ایشان سؤال شد: اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟
فرمودند:« آقای بهجت، آقای بهجت. » 

 

6. آیت الله سید احمد فهری:

از ایشان نیز پرسیده شد: اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟
فرمودند:« آقای بهجت، آقای بهجت. » 

 

7. آیت الله شیخ عباس قوچانی (ره):

آقای مصباح می گوید:
« از جمله کسانی که درباره حضرت آقای بهجت اعتقاد به کمالات فوق العاده داشت آقا شیخ عباس قوچانی، جانشین مرحوم آقای قاضی در مسائل اخلاقی و عرفانی بودند که در نجف متوطن بود ( و فرزندش نماینده ولی فقیه در ستاد مشترک است.)
ایشان می فرمود: وقتی که آقای بهجت خیلی جوان بودند و هنوز سنشان به بیست نرسیده بود ( تعبیرشان این بود که هنوز محاسنشان درست در نیامده بود ) به مقاماتی رسیده بودند که ما به واسطه ارتباط نزدیک و رفاقت صمیمانه ای که داشتیم اطلاع پیدا کردیم، و ایشان از من عهد شرعی گرفتند تا زنده هستم آنها را جایی نقل نکنم. و به نظرم همین موت اختیاری را مطرح می کردند. »
کسی که در آن سن به این مقامات رسیده باشد باید حدس زد که در سن هشتاد سالگی و بعد از یک عمر طولانی سیروسلوک و استقامت در راه بندگی خدا و انجام وظایف، به چه پایه ای از قرب خدا رسیده باشد. وهمین باعث می شود که هر مؤمن پاک سرشتی که ایشان را می بیند مجذوب شود، مخصوصاً آن حالات عبادی ایشان را، و اگر کسی مؤفق بشود در نمازهای ایشان شرکت کند، مایه برکات بسیار زیادی است. 

 

8. آیت الله مشکینی:

« ایشان (آیت الله العظمی بهجت) از جهت علمی هم در فقه و هم در اصول، در یک مرتبه خیلی بالایی در میان فقهای شیعه قرار دارند، و از جهت تقوا و کمالات و عظمت روحی در مرحله ای بالاتر از آن می باشند، و استادانی که ایشان از آنها استفاده کرده اند نیز در مقام خیلی بالایی قرار دارند که ما باید مانند ستاره ها به آنها بنگریم؛ لذا سزاوار است که در اطراف وجود ایشان کتابها نوشته شود. » 

 

9. آیت الله علامه محمد تقی جعفری(ره):

« اینکه در روایات آمده است که « هر کس عالمی را در چهل روز زیارت نکند، مات قلبه ( قلبش می میرد) و همچنین « زیارة العلماء أحبّ إلی الله تعالی من سبعین طوافاً حول البیت: زیارت علماء در نزد خدا محبوبتر از هفتاد بار طواف نمودن در گرد خانه {خدا} می باشد. » مصداق بارز «علما» آیت الله بهجت هستند. صرف دیدن و ملاقات کردن ایشان خود سر تا پا موعظه است. من هر وقت ایشان را می بینم تا چند روز اثر این ملاقات در من باقی است، و در واقع هشدار دهنده برای ما می باشد. » 

 

10. آیت الله بُدلا:

« وضع مقامات آقای بهجت از همان زمانی که درس آیت الله بروجردی می رفتیم روشن بود، و معلوم بود که ایشان لیاقت چنین مقاماتی را دارند. » 

 

11. آیت الله مصباح:

« آیت الله بهجت جامع دقتهای مرحوم آقا میرزا محمد تقی شیرازی از طریق شاگردان بر جسته شان آقا شیخ محمد کاظم، و همینطور نوآوریهای مرحوم آقای نائینی و مرحوم آقا شیخ محمد حسین اصفهانی، و تربیتهای معنوی مرحوم آقای قاضی می باشند.
این استادان یک شخصیت جامع الاطرافی به وجود آورده اند که نعمت بسیار بزرگی در عصر ما به حساب می آید، و جا دارد که از لحظه لحظه عمر ایشان استفاده برده شود. البته کسانی که لیاقتش را داشته و قدر شناس باشند.
همینطور خدای متعال به ایشان ویژگیهای شخصی و استعدادهای ذاتی عطا فرموده که جنبه کسبی ندارد و خدادادی است، با این وصف ایشان مقامات معنوی خود را کتمان می کنند و کسانی که اطلاعی داشته باشند اجازه گفتن ندارند. »

و نیز آقای مصباح می فرماید:
« آیت الله بهجت هم در مسائل علمی فوق العاده دقیق هستند و بدان اهتمام دارند و واقعاً درس را یک وظیفه واجب جدّی می دانند و تحقیق در مسائل فقهی را بسیار اهمیت می دهند، و هم در مسائل عبادتی و معنوی اهتمام کافی دارند و آنها را یک بال دیگری برای پرواز انسان تلقی می کنند که هیچ کدام بدون دیگری کارساز نیست. » 
 

12. آیت الله طاهری شمس:

« آیت الله العظمی بهجت به یک افقی رسیده که وقتی به احکام و دستورات اسلام نگاه می کنند، فتوایی را می دهند که مورد رضا و توجه خدا هست و خلاف در آن نیست. » 
 

13. آیت الله شیخ جواد کربلایی:

« در این چند سال که در تهران و قم هستم از بعضی اشخاص درباره آیت الله العظمی بهجت مطالبی شنیدم که حاکی از این است که ایشان واجد الطاف خاصه الهی هستند، « هنیئاً له ثم هنیئاً له: گوارایش باد، و گوارایش باد! » بنده زبان حالم به ایشان این است:
هر چند بردی آبم، رو از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر، کز مدعی رعایت
ای آفتاب خوبان! می سوزد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
و نیز عرضه می دارم:
اگر شراب خوری، جرعه ای فشان بر خاک
به مذهب همه، کفرطریقت است امساک »
 

14. آیت الله آذری قمی:

« حضرت آیت الله العظمی بهجت شاگرد آیت الله العظمی نائینی و آیت الله العظمی محقق اصفهانی هستند، سوابق درخشانش در تحصیل و تدریس غیر قابل انکار است، به طوری که بعضی از فضلای با سابقه حوزه علمیه قم 15 سال از محضر درس ایشان استفاده شایانی کرده اند. و اکنون خود آنان از مجتهدین به نام هستند.
علاوه بر علم، در عمل و تقوا و ورع نیز ایشان در شهر قم زبانزد خاص و عام است، و به قول بعضی از دوستان ایشان را نمی شود گفت آدم با تقوایی است، بلکه عین تقوا و مجسمه تقواست، و تقوا و عدالت یکی از بهترین صفات مرجع تقلید است که در ایشان یافت می شود. »

 

15. آیت الله مسعودی خمینی:

« امثال آقای بهجت همیشه در هر دوران کم بوده اند، باید از ایشان استفاده کرد. و بخصوص از نظر اخلاقی و معنوی سطح بالایی دارد، همه و بویژه جوانان و کسانی که دنبال اخلاقیات می باشند خدمت ایشان بروند و درس اخلاق بگیرند، حتی چهره اخلاقی و معنوی آقا خیلی کارساز است. » 

 

16. حجة السلام والمسلمین فقهی:

« اگر شجره طیبه انسانیت غیر از چهارده معصوم میوه سالم داده باشد که حتما" داده است یکی از آن میوه های سالم وجود مقدس آیت الله العظمی بهجت است. »

 

17. یکی از فضلای نجف:

« ایشان [آیت الله بهجت] در جوانی دانشمند، مجتهد مسلم و مورد وثوق و اعتماد خواص بود. تا حدی که در سفر به کربلای معلّی، آقایان علما بالاتفاق به ایشان اقتدا می کردند. » 

 

18. مؤلف کتاب گنجینه دانشمندان:

« آیت الله اقای حاج شیخ محمد تقی بهجت غروی فومنی از آیات و مدرسین بزرگ و دانشمندان به نام حوزه علمیه قم و از مفاخر گیلان و شهرستان فومن می باشند، و حقا" عالمی برجسته و دانشمندی شایسته و مهذّب و بارع و متقی و پارسا و معرض از تظاهرات و اجتماعات و دائم الذکر و مورد توجه افاضل مدرسین و دانشمندان حوزه علمیه قم می باشند. » 
 

19. آیت الله محمد حسین احمدی فقیه یزدی:

« روز قیامت که روز احتجاج است برای ما یقینی است که آیت الله العظمی بهجت جزء حجتهای الهی هستند، و اگر ما واقعاً نتوانیم از محضرشان درست استفاده کنیم و درست تربیت بشویم محکوم می شویم و نمی توانیم جواب صحیح الهی را بدهیم. » 

 

20. حجة الاسلام والمسلمین امجد:

« ایشان از مفاخر عصر ما هستند، کسانی که کم و بیش با ایشان آشنایی دارند می دانند که در یک اوج بالایی از علم و معنویت قرار دارند... بنده معتقدم آقای بهجت در علم و معنویت نظیر ندارد. به تعبیر دیگر: ایشان فرشته روی زمین هستند، باید از برکات وجود ایشان استفاده کرد. » 
 

21. استاد خسرو شاهی:

« شناختن آیت الله العظمی بهجت و کمالات ایشان جز به تهذیب نفس و توسعه وجودی ممکن نیست، و هر کسی با توجه به سعه وجودی خودش می تواند درک کند، بنابراین برای شناخت کمالات ایشان باید تهذیب نفس کرد و وجود خود را توسعه داد تا از کمالات آقا بهره بیشتری برد. »

 

22. استاد هادوی:

« آیت الله بهجت تجلی یک عمر سیروسلوک و جهاد و تلاش در راه خدا و برای رسیدن به حقیقت است. و به عبارت کوتاهتر: ایشان تندیس یک عمر مجاهدت می باشند. »


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 18:4  توسط سبحان  | 

خصوصيات اخلاقي -عرفاني آيت الله بهجت

http://iiny.org/%5Cimg%5Cahkam%5Cmaraje%5C4.jpg

تواضع و فروتنی
شهرت گریزی، هوی ستیزی و فروتنی از دیگر ابعاد برجسته شخصیت معنوی ایشان است؛ با اینکه فقیهی شناخته شده و مجتهدی صاحب نام و از برجستگان حوزه علمیه قم می باشند، نه تنها تا کسانی که از ایشان مسن تر بودند و یا جلوتر بودند، بلکه تا هم دوره ایهای ایشان در قید حیات بودند هیچگاه اجازه انتشار توضیح المسائل خود را نمی دادند، تا اینکه با در خواستهای مکرر عالمان راضی شدند فتاوایشان به چاپ برسد، با این حال اکنون نیز به هیچ وجه اجازه نمی دهند رساله شان را از وجوهات شرعیه چاپ کنند.
و نیز در مجالسی که از طرف ایشان برگزار می شده است، ایشان به خطبای مجالس توصیه می فرمودند که: حتی از ذکر نام ایشان در مجلس خود داری کنند. و این، خود دلیل اوج هوی ستیزی و هوس پرهیزی این مرجع بزرگ است.

حاج آقا قدس درباره تواضع و شکسته نفسی ایشان می گوید:
« روزی با مهمان خودم، مرحوم حجة السلام حاج شیخ نصر الله لاهوتی به خدمت آقا رفتیم. آقای لاهوتی گفتند: آقا! من به مشهد مشرف شده بودم، کسی از شما انتقاد می کرد و من عصبانی شدم. آقا فرمودند: در روایات آمده است عالمی را که رو به دنیا آورد متهم سازید. من خیلی ناراحت شدم که خدایا! اگر زندگی این آقا رو به دنیا آوردن است، پس تکلیف ما چیست؟ »
6. سیر و سلوک و مقام معنوی
آیت الله بهجت در سیروسلوک سابقه دهها ساله دارد، ایشان از شاگردان عارف کامل حضرت آیت الله سید علی آقای قاضی (ره) و مورد توجه خاص آن استاد بزرگ بوده و در اوان جوانی، مراحلی را در عرفان سپری کرده اند.
بعضی از نزدیکان مرحوم قاضی می گفتند:
« از مقامات و مراحلی که ایشان طی کرده اند اطلاع داریم، ولی عهدی داریم با ایشان که به احدی نگوییم. »

عارف بزرگی چون امام خمینی (قدس سره) به ایشان عنایتی خاص داشته اند. امام بعد از بازگشت به قم در اول انقلاب، در بیت ایشان حضور یافته و به دیدار یکدیگر نایل می آیند.
مؤلف کتاب انوارالملکوت نیز در این باره می نویسد:
« آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت فومنی از شاگردان معروف آیت الحق و سند عرفان، عارف بی بدیل مرحوم آقای حاج میرزا علی آقای قاضی تبریزی(ره) در نجف اشرف بوده اند، و در زمان آن مرحوم، دارای حالات و مکاشفات غیبیه الهی بوده و در سکوت و مراقبه، حد اعلایی از مراتب را حایز بوده اند.»

و بخاطر همین ویژگی بوده است که مرحوم آقای قاضی عنایت خاصی نسبت به ایشان داشت آقا ضیاءالدین آملی فرزند آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی آملی در جلسه درس آیت الله بهجت در حضور ایشان برای حضار نقل کرده بود که من به چشم خود دیدم که مرحوم آقای میرزا علی آقای قاضی در نماز به ایشان اقتدا نمودند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 17:39  توسط سبحان  | 

سخنرانی از آیت الله العظمی بهجت

دو سخنرانی اخلاقی از از آیت الله العظمی بهجت

سخنرانی اول

سخنرانی دوم

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 17:31  توسط سبحان  | 

خلاصه ای از احکام به فتوای آیت الله بهجت

next pagenext pagenext pagenext pagenext pagenext pagenext pagenext pagenext pagenext pagenext page

پيشگفتار
معناى احكام
دستورهاى عملى اسلام كه وظيفه انسان ها را نسبت به كارهايى كه بايد انجام دهند و يا از آن دورى كنند، مشخص مى كند، احكام گويند.
اقسام احكام
احكامى كه وظيفه مكلّفان را معلوم مى كند، پنج قسم است :
واجب ، حرام ، مستحب ، مكروه ، مباح .
واجب : كارى است كه انجام دادن آن لازم است و ترك آن عقاب دارد، مانند نماز و روزه .
حرام : كارى است كه ترك آن لازم و انجام دادنش عقاب دارد،مانند دروغ و ظلم .
مستحب : به كارى مى گويند كه انجام دادنش بهتر است و ثواب دارد، مانند صدقه دادن .
مكروه : كارى است كه ترك آن نيكو مى باشد، ولى انجام دادنش عقاب ندارد، مانند فوت كردن به غذا و خوردن غذاى داغ .
مباح : به كارى گويند كه انجام دادن و ترك آن مساوى است ، نه عقاب دارد و نه ثواب ، مانند راه رفتن و نشستن .
احتياط مستحب : احتياطى است غير فتواى فقيه ، و رعايت آن واجب نيست .
احتياط واجب : امرى است كه مطابق احتياط بوده ولى فقيه در آن فتوا نداده است ، در چنين مواردى مقلّد مى تواند به فتواى مجتهد ديگر كه در رتبه بعد قرار دارد (فالا علم ) عمل كند.
احوط: منطبق با احتياط.
اظهر: ظاهرتر و روشن تر، از فتواست و مقلّد بايد طبق آن عمل كند.
آغاز عبادت
بلوغ
در آغاز جوانى هر فردى تحولى بزرگ در او رخ مى دهد. قواى جسمى و روحى اش شكوفا مى شود، عشق و اميد در او موج مى زند. احساس مى كند شخصيتى پيدا كرده ، ديگر تابع اين و آن نيست . مى خواهد خودش مستقل باشد، خودش ‍ تصميم بگيرد، يعنى ديگر او ((بالغ )) شده ، ولى چه كند، نمى داند از ميان هزاران راهى كه در پيش چشمان او رخ مى نمايد كدام را انتخاب كند. مى خواهد سعادت ابدى را تحصيل كند. احساس مى كند به رهنمايى آگاه و دلسوز نياز دارد. پيك الهى را مى بيند كه با نامه اى آسمانى به سويش آمده دست او را مى بوسد و نامه اش را مى گشايد، همه چيز در آن هست ، ديگر جايى براى نگرانى باقى نمانده ، راه از چاه و حق از باطل برايش روشن شده است و به شكرانه اين كه خدا تاج عزّت بر سر او نهاده است ((جشن تكليف )) مى گيرد، يعنى از اين به بعد ((مكلّف )) شده است و نسبت به احكام وظيفه دارد.
علائم بلوغ
بعضى پس از چند ماه كه از بلوغشان گذشته تازه متوجه مى شوند كه بالغ بوده اند و در اين مدت وظايف خود را انجام نداده اند.
تشخيص اين مساءله آسان است ولى بياييد كمى دقت كنيم ، بلوغ سه نشانه دارد اگر يكى از آنها در دختر ديده شود بالغ شده است .
1 - سن بلوغ
باز هم توجه داشته باشيم كه سن بلوغ بر اساس سال قمرى است .
سن بلوغ در دختران تمام شدن نُه سال قمرى است .
سال قمرى ده روز و هجده ساعت از سال شمسى كمتر است .
حالا بياييد 96 روز و 18 ساعت را از 9 سال شمسى كم كنيم تا سن بلوغ دختران بر اساس سال شمسى به دست آيد.
استفتاء
سن بلوغ دختر تمام شدن نُه سال قمرى است ، ولى تكاليفى كه قدرت بر انجام آن نداشته باشد، مثل روزه ، از جهت عدم قدرت ساقط است . ولى اگر مى تواند در همان رمضان بطور منفصل (مثلا يك روز در ميان ) (1) انجام دهد و به وظيفه اش عمل كند.
2 - روئيدن مو
يكى ديگر از علايم بلوغ روئيدن ((مو)) در زير شكم است .
3 - عادت ماهانه
از نشانه هاى مهم بلوغ در دختران افزايش طول قد، بزرگ شدن پستانها و لگن خاصره است و سرانجام عادت ماهانه است . همه اين نشانه ها دليل بر آن است كه دختر نوجوان قادر به توليد مثل است و عادت ماهانه پايان رشد سريع بدنى دختران را اعلام مى دارد.
نگاهى به دوران پيش از بلوغ
وقتى انسان به حد تكليف رسيد بايد نظرى به دوران قبل از بلوغ خود بيندازد تا اگر وظيفه اى از دوران پيش از بلوغ بر عهده وى آمده آن را انجام دهد.
به چند نمونه توجه كنيد:
خمس : اگر بچه خردسالى سرمايه اى داشته باشد و از آن منافعى به دست آيد، بنابر احتياط مستحب بعد از آن كه بالغ شد بايد خمسش را بدهد.
جبران حقوق مردم : اگر بدون رضايت صاحب مال ، در مال او تصرف كند يا چيزى از اموال او را از بين ببرد و يا چيزى از اموال ديگران را بردارد، پس از آن كه بالغ شد بايد خسارتش را بپردازد و يا صاحب آن را راضى كند ( اگر ولّى شخص نابالغ صاحب مال را راضى نكرده باشد).
دختر پس از بلوغ مى تواند در اموال خود تصرف كند، ولى اگر به حدى از رشد نرسيده كه بتواند سود و زيان خود را بسنجد، هنوز حق تصرف در اموال خود را ندارد و مسؤ وليت اموال او با پدر و پدر بزرگ (پدرى ) اوست .
اجتهاد و تقليد
دين اسلام بر اساس اعتقادات صحيح و حق و دستوراتى براى انجام دادن و ترك كردن چيزهايى در زمينه هاى گوناگون ، بنا شده است .
در اعتقادات ، تقليد جايز نيست . در اعمال و دستورهاى غير اعتقادى ، امّا ضرورى دين ، هم تقليد لازم نيست ، ولى در غير ضروريات اگر شخص مجتهد باشد، يعنى ، بتواند از روى دلايل شرعى وظيفه خود را تشخيص دهد، بايد طبق نظريه خود عمل كند. در غير اين صورت ، عقل براى او دو راه معين كرده است :
الف ) تقليد: يعنى بر طبق فتاواى مجتهدى كه واجد شرائط است ، عمل كند.
ب ) احتياط: يعنى با توجه به نظر تمامى و يا گروهى از مجتهدان ، آنچه را مطابق احتياط مى بيند، عمل كند.
چرا در مسائل دينى بايد تقليد كنيم
انسان هنگامى كه چشم به اين جهان مى گشايد چيزى نمى داند، ناچار بايد از تجارب و از اندوخته هاى علمى ديگران بهره مند شود، زيرا پيمودن راه پر پيچ و خم زندگى نياز به علم و دانش است .
اساساً زندگى روى دو پايه محكم استوار است : ((دانستن )) و ((عمل كردن ))
بر مبناى همين اصل نخستين است كه انسان زندگى را آغاز مى كند، و سپس با كمك غرايز راه و رسم زندگى را آموخته و درِ كمال و سعادت به روى او باز مى شود و آن غريزه ((تقليد)) است كه با منطق صحيح عقل و فطرت همراه است .
بر اساس همين منطق و فطرت است كه ما در زندگى روزمره براى ساختن عمارت به معمار و بنّاء، و در دوختن لباس به خياط، و هنگام بيمارى به طبيب مراجعه مى كنيم .
به هر حال عقل و فطرت ما را در هر رشته اى به كارشناس و متخصص آن ارجاع مى دهد.
همچنين بر اساس همين منطق است كه در تعليمات دينى و قوانين الهى مردم به پيروى از فقهايى كه در تشخيص احكام الهى مهارت دارند، رهنمون مى شوند، فقهايى كه ساليان طولانى با استعداد سرشار خود در راه علم و دانش قدم برداشته ، و به مقام شامخ اجتهاد رسيده اند و مى توانند قوانين الهى را از مدارك اصلى آن استخراج و استنباط كنند در دسترس مردم قرار دهند.
فقهايى كه رهبران و راهنمايان دينى مردم هستند و از طرف پيشوايان الهى اسلام اين مقام بزرگ به آنها اعطاء شده است تا افراد را در تمام شئون دينى رهبرى كنند.
شرائط مرجع تقليد
مساءله 1 :
مجتهدى كه انسان از او تقليد مى كند بايد داراى چنين شرايطى باشد:
مرد باشد، عاقل باشد، شيعه دوازده امامى باشد، حلال زاده باشد، آزاد باشد، زنده باشد، عادل باشد، و بنابر اظهر از مجتهدان ديگر اعلم باشد و مجتهد اعلم كسى است كه در استخراج احكام (از منابع آن ) از مجتهدان ديگر استادتر باشد.
راه هاى شناخت مجتهد اعلم
مساءله 2 :
مجتهد و اعلم را از سه راه مى توان شناخت :
الف ) خود انسان يقين كند، مثل اينكه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد
ب ) آن كه دو نفر عالم عادل كه مى توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند، به شرط آن كه دو نفر عالم عادل ديگر، با گفته آنان مخالفت نكنند،
ج ) آن كه عده اى از اهل علم كه مى توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان اطمينان پيدا مى شود، مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند. بلكه از هر راهى كه انسان ، اطمينان به اعلم بودن كسى پيدا كند، بنابر اظهر مى تواند به همان اكتفا كند.
مساءله 3 :
اگر شناختن اعلم ، مشكل باشد و انسان ، گمان به اعلم بودن كسى دارد، در صورتى كه گمان او به حدّ اطمينان برسد، بايد از او تقليد كند، بلكه اگر اطمينان براى او حاصل نشد، ترجيح كسى كه فقط به اعلم بودن او گمان دارد يا احتمال مى دهد، بعيد نيست .
ولى بهتر اين است كه در اين صورت ، به قول كسى عمل كند كه موافق احتياط باشد. و اگر چند نفر در نظر او اعلم از ديگرانند، و با يكديگر مساوى باشند، بايد از يكى از آنان تقليد كند.
راه هاى بدست آوردن فتواى مجتهد
مساءله 4 :
راه هاى به دست آوردن فتواى مجتهد، عبارت است از:
الف ) شنيدن از خود مجتهد
ب ) شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل كنند
ج ) شنيدن از كسى كه مورد اطمينان ، و راستگو است
د) ديدن در رساله مجتهد در صورتى كه به درستى آن رساله اطمينان داشته باشد،بنابر احوط
مساءله 5 :
اگر مجتهد اعلم در مساءله اى فتوا دهد، كسى كه از او تقليد مى كند، نمى تواند در آن مساءله ، به فتواى مجتهد ديگر عمل كند،ولى اگر مجتهد او فتوا ندهد و بفرمايد:((احتياط آن است كه فلان طور عمل شود.)) مثلا بفرمايد: ((احتياط آن است كه در سه مرتبه تسبيحات اربعه (سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر) بگويند)) ، بايد مقلد به اين احتياط - كه احتياط واجب مى گويند- عمل كند و سه مرتبه بگويد و يا بنابر احتياط واجب ، از مجتهدى كه علم او از مجتهد اعلم كمتر و از مجتهدهاى ديگر بيشتر و يا مساوى است ، عمل كند، پس اگر او يك مرتبه گفتن را كافى بداند، مى تواند يك مرتبه بگويد.
مساءله 6 :
اگر مجتهد اعلم بعد از آن كه در مساءله اى فتوا داده ، احتياط كند و مثلاً بفرمايد: ((ظرف نجس را اگر يك مرتبه در آب كر بشويند، پاك مى شود، اگر چه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند)) مقلّد او نمى تواند در آن مساءله ، به فتواى مجتهد ديگر عمل كند، بلكه بايد يا به فتوا عمل كند، يا به احتياط بعد از فتوا- كه آن را احتياط مستحب مى گويند- عمل كند.
مساءله 7 :
فقها، براى تقليد ابتدايى ، زنده بودن مجتهد را شرط مى دانند، امّا اگر مرجع تقليد انسان از دنيا رفت ، در اين كه ((آيا مى تواند بر تقليد او باقى بماند يا به مجتهد زنده مراجعه كند؟)) مورد اختلاف است . پس اگر كسى در اين مساءله ، مجتهد بود، طبق نظر خودش عمل مى كند و گر نه طبق نظر مجتهد زنده اعلم عمل مى كند.
مساءله 8 :
مسائلى را كه انسان غالباً به آنها احتياج دارد، واجب است ياد بگيرد
مساءله 9 :
اگر مكلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد، در صورتى اعمال او صحيح است كه بفهمد به وظيفه واقعى خود عمل كرده است و يا عمل او با فتواى مجتهدى كه وظيفه اش تقليد از او بوده ، يا با فتواى مجتهدى كه فعلاً بايد از او تقليد كند، مطابق باشد و عباداتى را كه قبلاً انجام داده ، با قصد قربت انجام داده باشد.
استفتائات
1 - آيا باقيماندن بر تقليد ميّت ، جايز است يا نه .
بسمه تعالى
بنابراقوى جائز است ، در آنچه كه تقليد در آنها محقّق شده است در صورت تساوى ميّت و حىّ و اظهر وجوب بقاء است در صورت اعلميّت از حىّ.
2 - آيا عدول از مجتهد حىّ به حىّ، جايز است يا نه .
بسمه تعالى
جايز است ولى احوط ترك عدول است مگر به اَعْلَم و اين احتياط در غير وقائع متعدّده غيرمرتبطه ، ترك نشود، و مانند اعلميّت و اورعيّت على الاظهر.
نجاسات
نجاسات ده چيز است :
1 : بول
2 : غائط (مدفوع )
3 : منى
4 : مردار
5 : خون
6 : سگ
7 : خوك
8 : كافر
9 : شراب
10 : فقاع
مساءله 10 :
بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد، يعنى ،اگر رگ آن را ببرند، خون از آن جستن مى كند، نجس است . فضله حيوانات كوچك ، مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند، پاك است .
مساءله 11 :
فضله پرندگان حرام گوشت ، نجس است و فضله خفاش ، بنابر احتياط نجس است .
مساءله 12 :
خون انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد، نجس است ، ولى خون حيوانى كه مانند ماهى و پشه ، خون جهنده ندارد پاك مى باشد.
مساءله 13 :
خونى كه از لاى دندان ها مى آيد، اگر به واسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود، پاك است .
مساءله 14 :
خونى كه به واسطه كوبيده شدن ، زير ناخن يا زير پوست مى ميرد، اگر طورى شود كه ديگر به آن خون نگويند پاك است و اگر به آن خون مى گويند، نجس است .
مساءله 15 :
اگر موقع جوشيدن غذا، ذرّه اى خون در آن يافتند، تمام غذا و ظرف آن نجس مى شود جوشيدن و حرارت و آتش پاك كننده آن نيست .
مساءله 16 :
سگ و خوكى كه در خشكى زندگى مى كنند، همه اجزاى آنها حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبت آنها نجس است ، ولى سگ و خوك دريايى پاك است .
مساءله 17 :
كسى كه منكر خداست يا براى خدا شريك قائل است يا پيامبرى حضرت خاتم الانبياء صلّى اللّه عليه و آله را قبول ندارد و نيز كسى كه ايمان به خدا و پيامبرصلّى اللّه عليه و آله نداشته باشد، كافر و نجس مى باشد و نيز كسى كه يكى از ضروريات دين اسلام ، مثل نماز يا روزه را انكار كند با علم به اين كه ضرورى دين است ، نجس مى باشد.
مطهّرات
يازده چيز نجاست را پاك مى كند و آنها را ((مطهّرات )) گويند.
آنها عبارتند از:
1 : آب
2 : زمين
3 : آفتاب
4 : استحاله
5 : كم شدن 23 آب انگور
6 : انتقال
7 : اسلام
8 : تبعيّت
9 : بر طرف شدن عين نجاست از ظاهر حيوان و باطن انسان
10 : استبراى حيوان نجاست خوار
11 : غايب شدن مسلمان
توضيح بعضى از موارد فوق كه داراى اهميّت بيشترى است .
اقسام آب
آب جارى
آب كر
مطلق :آب باران
آب قليل
آب چاه
آب مضاف ،
و آن آبى است كه آن را از چيزى گرفته باشند، مثل آب هنداوانه و گلاب و يا باچيزى مخلوط شده باشد، مثل آبى كه به قدرى با خاك و مانند آن مخلوط شود كه ديگر به آن آب نگويند.
آبهاى مطلق
آب كر
مساءله 18:
آب كر، بنابر اقوى مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه درازا و پهنا و گودى آن (طول و عرض و عمق ) هر يك سه وجب است بريزند آن ظرف را پر كند.
وزن آب كر:
745/376 كيلوگرم است .
يك ليتر آب ، برابر با يك كيلو گرم مى باشد.
مساءله 19 :
اگر عين نجس (مانند بول ، خون ) يا چيزى كه نجس شده است به آب كر برسد و آب بو يا رنگ يا مزه نجاست را بگيرد، نجس مى شود و اگر تغيير نكند، نجس نمى شود.
مساءله 20 :
اگر چيز نجس را زير شيرى كه متصل به كر است بشويند، آبى كه از آن چيز مى ريزد، اگر متصل به كر باشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد و عين نجاست هم در آن نباشد، پاك است .
آب قليل
مساءله 21 :
آب قليل ، آبى است كه از زمين نجوشد و از كر كمتر باشد و آب باران (در حال باريدن ) هم نباشد.
مساءله 22 :
اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد يا چيز نجس به آن برسد، نجس مى شود، ولى اگر از بالا با فشار- بلكه با مطلق حركت - به پايين روى چيز نجس بريزد، مقدارى كه به آن چيز مى رسد نجس و هر چه بالاتر از آن است پاك مى باشد.
مساءله 23 :
آب قليلى كه براى بر طرف كردن عين نجس ، روى چيز نجس مى ريزند و از آن جدا گردد، نجس است .
آب جارى
مساءله 24 :
آب جارى آبى است كه از زمين بجوشد و جريان داشته باشد، مانند آب چشمه و قنات .
مساءله 25 :
آب جارى اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد، تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده ، پاك است .
آب باران
مساءله 26 :
اگر به چيز نجسى كه عين نجاست در آن نيست ، يك مرتبه باران ببارد، جايى كه باران به آن برسد پاك مى شود و در فرش و لباس و مانند اينها، فشار لازم نيست ، ولى باريدن دو سه قطره فايده ندارد، بلكه بنابر احوط طورى باشد كه بگويند باران مى آيد و به حدّ جريان برسد، و اگر زمين طورى است كه آب در آن جريان پيدا نمى كند، كافى است به حدى ببارد كه اگر زمين سخت بود بر آن جارى مى شد.
آب چاه
مساءله 27 :
آب چاهى كه از زمين مى جوشد، اگر چه كمتر از كر باشد، چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن به واسطه نجاست تغيير نكرده ، پاك است .
آب مضاف
مساءله 28 :
آب مضاف ، چيز نجس را پاك نمى كند و وضو و غسل هم با آن باطل است .
مساءله 29 :
آب مضاف هر قدر زياد باشد، اگر ذرّه اى نجاست به آن برسد، نجس مى شود.
آب
مساءله 30 :
آب ، با چهار شرط چيز نجس را پاك مى كند.
اول :
مطلق باشد، پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بيد، چيز نجس را پاك نمى كند.
دوم :
پاك باشد
سوم :
وقتى چيز نجس را مى شويند آب مضاف نشود
چهارم :
بعد از آب كشيدن چيز نجس ، عين نجاست با چيزى كه نجس شده و پاك نشده است ، در آن نباشد
مساءله 31 :
ظرفى كه به غير بول نجس شده ، اگر يك مرتبه شسته شود، پاك مى شود، حتى اگر با آب قليل باشد بنابر اقوى ، ولى ظرفى را كه سگ ليسيده يا از آن ، آب يا چيز روان ديگر خورده ، اظهر اين است كه اگر با خاك ممزوج به آب ، خاك مالى شود و بعد از آن دو مرتبه با آب قليل يا يك مرتبه با آب كر يا جارى شسته شود، كافى است .
مساءله 32 :
ظرفى را كه به غير بول نجس شده ، با آب قليل به دو صورت مى توان آب كشيد:
اول :
آن كه بنابر اقوى يك مرتبه از آب پر كنند و خالى كنند
دوم :
يك دفعه ، قدرى آب در آن بريزند و آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند. و اگر به بول نجس شده باشد، اين كار را دوبار انجام دهند.
مساءله 33 :
اگر چيز نجس را بعد از بر طرف كردن عين نجاست ، يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد، پاك مى شود. و احتياط واجب آن است كه فرش و لباس و مانند اينها اگر با آب قليل شسته شود، طورى فشار يا حركت دهند كه آب داخل آن ، خارج شود.
مساءله 34 :
اگر بخواهند چيزى را كه به بول نجس شده ، با آب قليل آب بكشند، چنانچه يك مرتبه آب روى آب بريزند و از آن جدا شود و در صورتى كه بول در آن چيز نمانده باشد، يك مرتبه ديگر آب روى آن بريزند پاك مى شود، ولى در لباس و فرش و مانند اينها بايد بعد از هر دفعه ، فشار دهند تا غُساله آن بيرون آيد.
مساءله 35 :
هر چيز نجس ، تا عين نجاست را از آن بر طرف نكنند، پاك نمى شود.
مساءله 36 :
اگر جايى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند، اطراف آنجا كه متصل به آن است و معمولاً موقع آب كشيدن آنجا، نجس مى شود، با پاك شده جاى نجس ، پاك مى شود،
مساءله 37 :
چيزى را كه در آن عين نجاست نيست ، اگر زير شيرى كه متصل به كر است ، يك دفعه بشويند، پاك مى شود.
زمين
مساءله 38 :
زمين ، با سه شرط، كف پا و ته كفش را پاك مى كند:
1 : آن كه زمين ، بنابر احوط، از عين نجاست و آنچه در حكم نجاست است ، پاك باشد
2 : آن كه خشك باشد
3 : آن كه اگر عين نجس مثل خون و بول يا متنجس مثلِگلى كه نجس شده در كف پا يا ته كفش باشد، بواسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين يا به هر سبب ديگرى بر طرف شود. با راه رفتن روى فرش ، حصير و سبزه ، كف پا و ته كفش نجس پاك نمى شود.
آفتاب
مساءله 39 :
آفتاب ، زمين و ساختمان و چيزهايى كه مانند درب و پنجره ، در ساختمان به كار برده شده و نيز ميخى را كه به ديوار كوبيده اند با پنج شرط پاك مى كند:
1 : چيز نجس به طورى تر باشد كه اگر چيز ديگرى به آن برسد، تر شود، پس اگر خشك باشد بايد به وسيله اى آن را تر كنند تا آفتاب خشك كند
2 : اگر عين نجاست : در آن چيز باشد، پيش از تابيدن آفتاب آن را بر طرف كنند،
3 : چيزى مثل پرده يا ابر، از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند
4 : آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشك كند، مثلاً اگر چيز نجس ، به واسطه باد و آفتاب خشك شود، پاك نمى گردد.
5 : آفتاب ، مقدارى از بنا و ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته ، يك مرتبه خشك كند، يعنى ، اگر آفتاب يك مرتبه روى ساختمان را خشك كند و مرتبه ديگر زير آن را خشك كند، روى ساختمان پاك و زير آن نجس است .
نكاتى در مورد طهارت و نجاست
1 : تا يقين به نجاست چيزى نداشته باشيم ، آن چيز پاك است . مثلاً اگر به خانه كسى برويم و او بچه دار بوده و نسبت به نجاست هم اعتنايى نداشته باشد همه منزل و لوازم آن پاك است ، چون يقين بر نجاست آن مكان نداريم و طهارت و نجاست با يقين ثابت مى شود.
2 : وسواس داشتن : در مورد نجاست دليل نمى شود كه آن چيز نجس باشد. وسواس داشتن . بعضى خانمها در طهارت و نجاست وسواس دارند. اين وسواس يك نوع بيمارى است و چنانچه كه از نامش پيداست وسوسه شيطان است . امّا اگر شخص اراده كند، به راحتى قابلِ درمان است . شكلِ وسوسه اينطور است كه مثلاً چيزى نجس شده اين خانم آن را يك بار شست و شو مى دهد، امّا دوباره وسوسه مى شود كه آيا پاك شده يا نه لذا دوباره مى شويد. اين كار تا چند نوبت تكرار مى شود. احياناً اگر دست كسى به لباس ها خورد باز وسوسه مى شود كه دوباره آن چيز نجس شده است . اين حالت روحى ، فاجعه اى است كه دين و دنيا و راحتى و آسايش مادى و معنوى را يك جا با هم مى سوزاند. راه شرعى و بهداشتى آن ، همان بود كه قبلاً متذكر شديم .
3 : اگر قسمتى از چيزى نجس شود دليل بر نجاست همه آن نمى شود.
اگر قسمتى از فرش نجس شده باشد در اين جا دو حالت دارد:
1 - اگر خيس باشد، انسان نمى تواند دست يا پا روى آن بگذارد چون به محض ملاقات با نجس ، نجس مى شود.
2 - اگر خشك شده باشد، انسان مى تواند با دست يا پا روى آن بگذارد، به شرطى كه دست يا پايش رطوبت نداشته باشد.
اگر قسمتى از فرش نجس باشد آيا انسان مى تواند روى قسمت هاى ديگر آن كه نجس نيست نماز بخواند؟ بله مى تواند روى قسمت هاى ديگر فرش نماز بخواند، چون نجس بودن قسمتى از فرش نجس ، بقيه را نجس نمى كند.
گاهى لباس انسان با خون نجس مى شود. اصل نجاست با شستن پاك مى شود. اين را هم اضافه كنيم كه اگر لكه يا اثر آن خون باقى بماند آن لباس پاك است .
استفتائات
1 - اشياء متنجسّه مثل لباس و غيره اگر با آب قليل يا كر و يا جارى شسته شود آيا فشار دادن لازم است يا نه .
بسمه تعالى
در آب قليل لازم است على الاحوط و در غير آن به احتياط مستحب لازم است .
2 - چيزهايى كه قابل فشار نيست مثل چوب و برنج و گندم و امثال ذلك هرگاه نجس شوند يعنى آب نجس به جوف آنها برود تطهيرشان چگونه است .
بسمه تعالى
با شستن ، تطهير ظاهر آنها مى شود، اما تطهير باطن آنها مشكل است مگر آنكه علم به نفوذ آب كُرّ يا جارى در جوف آنها حاصل شود با مجرد خيساندن در آب ، و آن هم به دو شرط:
1 - اينكه آن اشياء خشكانده شود. قبل از اينكه در آب گذاشته شود.
2 - آب مطلق به داخل آنها نفوذ كند نه آب مضاف .
3 - بخار يا دود يا شعله اى كه از نجس يا متنجس بريزد پاك است يا نه .
بسمه تعالى
بخار و دود و شعله اى كه از چيز نجس يا متنجس برمى خيزد پاك است ولى اگر بخار به صورت عرق و مايع در آيد چه از نجس باشد و چه از متنجس ، نجس است ، و نيز بنابراحتياط واجب بايد از ذرّات چربى و روغنى كه از دود نجس و متنجس حاصل مى شود و بر سطوح مجاور آن مى نشيند اجتناب شود.
4 - بعد از جدا شدن غساله به نحو متعارف ، رطوبت و آبى كه باقى مى ماند در محل پاك است يا نه .
بسمه تعالى
بله پاك است .
5 - اگر كسى شك داشته باشد در انگور بودن و غوره بودن آيا عصير چنين چيزى ، به مجرّد جوش آمدن ، حرام و نجس مى شود يا نه :
بسمه تعالى
نجس و حرام نمى شود.
6 - آب انگور كه به جوش بيايد پيش از بخار شدن دو ثلث آن ، چيزى از اقسام به ، سيب يا كدو و مانند آن در او بيندازند چه صورتى دارد.
بسمه تعالى
اقوى و احوط نجاست آن است و اظهر و احوط تعميم حكم است به غليان به غير نار، و اظهر طهارتِ مطروح در آنست به تبعيّت بعد از تثليث .
7 - هرگاه كشمش و خرما را در ميان آش يا طعامهاى ديگر بجوشانند يعنى مغز آن به جوش آيد چه صورتى دارد:
بسمه تعالى
هنگاميكه به جوش بيايد ظاهر خرما و كشمش در روغن يا مثل آن پس احوط اجتناب است از جهت خوردن و آشاميدن و از حيث طهارت و نجاست خواه علم به جوش آمدن باطن آن حاصل شود يا نشود.
8 - اگر خرمائى نارس در طبخ به جوش آيد حكمش چيست .
بسمه تعالى
پاك و حلال است .
9 - جمعى طعام مى خورند، يكى از آنها فَضْله موشى در آن طعام ديد آيا واجب است ديگران را بگويد يا نه :
بسمه تعالى
واجب نيست به آنها بگويد اما خودش نخورد، اگر بعد احتياج به مباشرت آنها را داشت اعلام كند و هر چه نجس شده تطهيرش كنند.
10 - حناء نجس را اگر به ريش يا به سر بمالد حكمش چيست .
بسمه تعالى
بعد از شستن ريش و سر، رنگ آن پاك است و آنچه از اجزاء كوچكش باقى مى ماند بعد از شستن ظاهر آن پاك است .
11 - اگر به ناخن كسى سنگى يا چيز ديگرى بخورد و خون در زيرش بميرد و بعد سوراخى پيدا شود آيا آن خون پاك است يا نه .
بسمه تعالى
اگر خون استحاله شده است پاك است و اگر صدق خون مى كند، نجس است و همچنين در غير ناخن .
12 - اگر طفل شيرخوار پسر يا دختر به جاى شير، شيرخشك مصرف مى كنند و هنوز غذاخور نشده اند، به جائى بول بكنند مثل فرش ، لباس ، زمين و امثال ذلك حكمش چيست .
بسمه تعالى
در صورتى كه طفل شيرخوار پسر باشد و هنوز غذاخور نشده و شير خنزيرو كافر هم نخورد باشد بلكه على الاحوط شير نجس هم نخورده باشد با ريختن آبى كه بر بول او غلبه نمايد در تطهير آن كافى است و حكم در غير پسر مبنى بر احتياط است و شيرخشك در حكم غذاست و حكم مذكور در بول پسرى كه شيرخشك مى خورد جارى نمى شود.
وضو
نماز گزار، براى اقامه نماز بايد وضو بگيرد و در بعضى از موارد بايد غسل كند، پس اگر نتواند وضو بگيرد يا غسل كند، بايد به جاى آن كار ديگرى به نام تيمّم انجام دهد.
مساءله 40 :
در وضو واجب است كه با نيّت ، صورت و دست ها را بشويند و جلو سر و روى پاها را مسح كنند.
مساءله 41 :
درازاى صورت بايد از بالاى پيشانى ، جايى كه موى سر بيرون مى آيد، تا آخر چانه شست و پهناى آن به مقدارى كه بين انگشت وسط و شست (انگشت بزرگ ) قرار مى گيرد بايد شسته شود و اگر كمى از اين مقدار ذكر شده را نشويد، وضو باطل است .
اگر مى خواهد يقين كند كه مقدار واجب را شسته است ، بايد اطراف آن را هم بشويد.
مساءله 42 :
اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها و گوشه هاى چشم و لب او هست كه نمى گذارد آب به آنها برسد، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد، بايد پيش از وضو يا وقت شستن ، آنها را وارسى كند كه اگر هست برطرف كند.
مساءله 43 :
اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد، علاوه بر شستن ظاهر موها، بنابر احوط بايد آب را به پوست هم برساند، اگر پيدا نباشد، شستن ظاهر مو كافى است و رساندن آب ، به زير آن لازم نيست .
مساءله 44 :
شستن داخل بينى و مقدارى از لب و چشم كه وقت بستن ديده نمى شود، واجب نيست .
مساءله 45 :
بايد صورت و دست ها را از بالا به پايين شست و اگر از پايين به بالا بشويد، وضو باطل است .
مساءله 46 :
بعد از شستن صورت بايد دست راست و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشت ها بشويد، به طورى كه تمام دست ها شسته شود.
مساءله 47 :
براى اين كه يقين كند آرنج را كاملاً شسته ، بايد مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد.
مساءله 48 :
كسى كه پيش از شستن صورت ، دست هاى خود را تا مچ شسته ، در موقع شستن دست ها براى وضو بايد تا سر انگشتان را بشويد و اگر فقط تا مچ را بشويد، وضوى او باطل است .
مساءله 49 :
در وضو، شستن صورت و دست ها بار اول : واجب ، بار دوم : مستحب ، بار سوم : حرام است . مقصود از هر بار شستنِ تمام عضو است و لو اينكه در هر مرتبه شستن چند مرتبه آب بريزد.
مساءله 50:
بعد از شستن هر دو دست ، بايد جلوى سر را با ترى آب وضو، كه در دست مانده ، مسح كند. اگر ترى در كف دست نمانده باشد، نمى تواند دست را با آب خارج تر كند، بلكه بايد از اعضاى ديگر وضو، رطوبت بگيرد و با آن ، مسح كند، و بنابر احتياط بايد اوّل از ترى موى ريش و ابرو كمك بگيرد و اگر در آنها ترى نبود، از دست ها رطوبت بگيرد. و بنابر احتياط واجب از بالا به پايين مسح كند.
مساءله 51 :
يك قسمت از چهار قسمت سر كه مقابل پيشانى است ، جاى مسح مى باشد و هر جاى اين قسمت را به هر اندازه مسح كند، كافى است .
مساءله 52 :
لازم نيست مسح سر، بر پوست آن باشد، بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است ، ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه اى بلند است كه اگر شانه كند، به صورتش مى ريزد، يا به جاهاى ديگر سر مى رسد، بايد بيخ موها را مسح كند، يا فرق سر را باز كرده ، پوست سر را مسح كند.
مساءله 53 :
بعد از مسح سر بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا برآمدگى روى پا مسح كند.
مساءله 54 :
در مسح سر و روى پا، بايد دست را روى آنها بكشد و اگر دست را نگه دارد و سر يا پا را به آن بكشد، وضو باطل مى شود، البته مختصر حركت سر و پاها هنگام مسح اشكال ندارد.
مساءله 55 :
جاى مسح بايد خشك باشد و اگر به قدرى تر باشد كه رطوبت كف دست به آن اثر نكند، مسح باطل است .
شرائط وضو
مساءله 56 :
شرايط صحيح بودن وضو سيزده چيز است :
1 : آب وضو پاك باشد
2 : آب وضو مطلق باشد، مثل آب چاه يا آب جارى يا آب شير لوله كشى ياآب چشمه
3 : آب وضو غصبى نباشد
4 : ظرف آب وضو مباح باشد(ظرف غصبى نباشد)
5 : ظرف آب وضو طلا و نقره نباشد
6 : اعضاى وضو، موقع شستن و مسح كردن ، پاك باشد
7 : وقت براى وضو و نماز كافى باشد
8 : به قصد قربت وضو بگيرد
9 : ترتيب را رعايت كند
10 : موالات ، يعنى پى در پى و پشت سر هم اعمال وضو را انجام بدهد
11 : مباشرت در اعمال وضو، يعنى خودش اعمال وضو را انجام داده و ديگرى به او كمك نكند
12 : استعمال آب براى او ضرر نداشته باشد
13 : در اعضاى وضو، مانعى از رسيدن آب نباشد.
وضوهاى واجب و مستحب
مساءله 57 :
وضو گرفتن براى شش چيز واجب است :
1 : براى نمازهاى واجب ، غير از نماز ميّت
2 : براى سجده و تشهد فراموش شده ، در صورتى كه بين آنها و نماز حدثى از او سر زده ، مثلاً بول كرده باشد. و بنابر احتياط براى سجده سهو.
3 : براى طواف واجب خانه كعبه
4 : اگر نذر يا عهد كرده يا قسم خورده باشد كه وضو بگيرد
5 : اگر نذر كرده باشد كه جايى از بدن خود را به خط قرآن برساند
6 : براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده يا بيرون آوردن آن از مستراح و مانند آن ، در صورتى كه مجبور باشد دست يا جاى ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند.

next pagenext pagenext pagenext pagenext pagenext pagenext pagenext pagenext pagenext pagenext pagenext page
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 17:16  توسط سبحان  | 

نماز اول وقت

   آیت الله بهجت از مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود:  
« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند!

 و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد. »

اول وقت سرّعظیمی است « حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید. »
خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید. »
و همچنین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند

فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد. »

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 17:10  توسط سبحان  | 

مهدويت از ديدگاه آيت‌الله‌العظمي بهجت

مهر ۱۳۸۶ 
اهل‌بيت همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر كدام متوسل شود از ديگري جواب مي‌گيرد. البته مصالحي در كار است همچنان‌كه حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ايشان، به حضرت امير(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله  داده‌اند. زيرا مجري امور در اين زمان آن حضرت است؛ نه فقط به لحاظ ظاهري بلكه به لحاظ ولايت باطني نيز «نزديك‌ترين ائمه به ما حضرت حجت(عج) مي‌باشد.

اشاره:
بي‌ترديد حضرت آيت‌الله العظمي محمدتقي بهجت كه از مفاخر زندة تشيع است، براي بسياري  شناخته شده‌اند. ايشان كه شيخ الفقهاء اين عصرند از بزرگان اهل عرفان عملي نيز به شمار مي‌آيند. شهادت بزرگان معرفت چون ميرزا علي آقاي قاضي، امام خميني، آيت‌الله بهاءالديني و ... بر اين مطلب صحّه نهاده و ده‌ها نقل كرامت عملاً ايشان را بين خاص و عام شهرة اين مقامات نموده است. لكن سلوك خاصّ ايشان؛ كم حرفي و فقدان تأليفات موجب شده كه سخناني از ايشان نقل و گاه به شكل گلچين چاپ شود كه نوعاً فاقد نظمي منطقي و ارائة يك نظام منسجم به خواننده مي‌باشد.

نبودن چنين تقدير نظام‌مندي از فرمايشات ايشان منجر شده گاه شايعاتي پيرامون موضوعات مختلفي از جمله مسائل پيرامون مهدويت در بين مردم رواج يابد و پس از مدتي انكار و تكذيب گردد. در اين مقاله به دنبال دسته‌بندي و ارائه فرمايشات به ظاهر پراكندة معظمٌ له دربارة موضوع مهدويت هستيم. علي‌القاعده منابع اصلي ما نيز همان كتاب‌هايند لذا نمي‌توان ادعا كرد توانسته باشيم به همة ابعاد نظر ايشان دربارة اين موضوع مهم دست يافته باشيم. اما اهميت مطلب از يك سو، و اهميت، ارجمندي و وجاهت صاحبِ نظر از سوي ديگر ما را بر آن داشت تا همين اندك را هم دريغ نورزيم و آن را توشة راه نماييم. بدين منظور، مطالب را در چهار بخش مرتبط به هم تقديم مي‌داريم.

1. وضعيت امام غائب(عج)
آيت‌الله بهجهت چونان ساير عالمان شيعي، امام را بزرگ‌ترين آيت حق، «آينه‌اي كه تمام عالم را نشان مي‌دهد»1، «وليّ نعمت‌ها و مجراي رساندن فيض به ما»2 دانسته، دربارة امام عصر(ع) مي‌فرمايند: «اهل‌بيت همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر كدام متوسل شود از ديگري جواب مي‌گيرد. البته مصالحي در كار است همچنان‌كه حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ايشان، به حضرت امير(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله  داده‌اند. زيرا مجري امور در اين زمان آن حضرت است؛3 نه فقط به لحاظ ظاهري بلكه به لحاظ ولايت باطني نيز «نزديك‌ترين ائمه به ما حضرت حجت(عج) مي‌باشد».4 آيت‌الله بهجت به رغم اينكه آن حضرت را مالك كرة زمين و واسطة همة ارزاق و خيرات به ما ‌دانسته‌، اما دربارة وضعيت ايشان چنين مي‌گويد:

«چه مصائبي بر امام زمان(عج) ـ كه مالك همة كرة زمين است و تمام امور به دست او انجام مي‌گيرد ـ وارد مي‌شود، و آن حضرت در چه حالي است و ما در چه حالي؟ او در زندان است و خوشي و راحتي ندارد و ما چقدر از اين مطلب غافل‌ايم و توجّهي نداريم.»5 همچنين در جايي ديگر از دست‌بسته بودن امام سخن مي‌گويد. و مثال او را مثال ناقة صالح مي‌خوانند. «ما از غم‌خوار، هادي، حامي و ناصر خود قدرداني و شكرگزاري نمي‌كنيم و واسطة خير را پي مي‌كنيم كه: «فعقروها».6

پس به عكس آنچه برخي عوام تصور دارند، امام غائب، فارغ از ما، در نعمت و سرور و در باغي خوش آب و هوا منزل ندارد بلكه در صبري جان‌كاه روزگار مي‌گذراند. حضرت غائب(عج) عجب صبري دارد با اينكه از تمام آنچه كه ما مي‌دانيم و نمي‌دانيم اطلاع دارد و از همة  امور و مشكلات و گرفتاري‌هاي ما باخبر است...7. خدا عجب صبري به ولي‌عصر(ع) داده كه هزار سال است مي‌بيند بر سر مسلمانان چه بلاهايي مي‌آيد و چه بلاهايي خود مسلمانان بر سر هم مي‌آورند، و همه را تحمل مي‌كند.8

2. وضعيت مأمومان در غيبت
از نظر آيت‌الله بهجت، همه شيعيان فرزندان فاطمه(س)اند9  اما اين مأمومين امام غائب داراي دو وضعيت‌اند: وضعيت بالقوه آنها كه همان دارايي‌ها و امكانات آنهاست. در كلمات ايشان دو چيز گنج و كنز عالي است:

الف ـ ميراث علمي ائمه اطهار(ع) : ايشان در معرفي اين گنجينة مهم مي‌فرمايد: «اين همه ودايع، كتب، مخازن علم، روايات، و ادعيه در اختيار ما گذاشته‌اند به گونه‌اي كه اگر كسي بخواهد امامي را حاضر بيابد، يا صدايش را از نوار گوش دهد، يا در خدمتش باشد تا مطالب آنان را استماع كند ـ نه اينكه خود در محضر آنان صحبت كند ـ بهتر از اينها را پيدا نمي‌كند. همه چيز در دسترس ما است ولي حالمان مانند حال كساني است كه هيچ ندارند.»10

ب ـ  استمرار فيض امام(ع): گنج ديگر شيعيان، داشتن امام حيّ و استمرار فيض او است كه به لحاظ عملي هم‌اكنون هم شيعيان مي‌توانند از او بهره ببرند. آيت‌الله بهجت در پاسخ به سؤالي كه از ايشان شده بود: چرا ما بايد از عترت محروم باشيم؟ پاسخ دادند: «چه كسي گفته از فيوضات آنان محروم‌ايم؟ ما به اختيار محروم‌ايم! همچنين: «نور الامام في قلوب المؤمنين انور من الشمس المضيئه بالنهار» منتها دنبال كردن و طلب مي‌خواهد. در زمان غيبت هم عنايات و الطاف امام زمان(عج) نسبت به محبان و شيعيان‌اش زياد ديده شده است باب لقاء و حضور كاملاً مسدود نيست، بلكه اصل رؤيت جسماني را هم نمي‌شود انكار كرد.»11

در نظر ايشان اساساً امام(ع) از نظر ظالمان محجوب است نه عارفان: حضرت از اعين الظالمين محجوب است: «المحجوب عن اعين الظالمين» اما كساني كه نه ظالم‌اند، نه رفيق ظالم‌ و نه با ظالمان معاشر، آن حضرت از ديد آنان محجوب نيستند».12

 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 17:5  توسط سبحان  | 

ظهور امام زمان نزدیک است

آیت الله ناصری از قول آیت الله بهجت : پیرمرد تر از مرد ۶۲ هم فرج آقا امام زمان (عج) را درک می کند

آیت الله ناصری از قول آیت الله بهجت : پیرمرد تر از مرد ۶۲ ساله هم فرج آقا امام زمان (عج) را درک می کند

تا کنون چند بار گفته اید : (( اللهم عجل لولیک الفرج )) ؟

آیا تاکنون فکر کرده اید اگه امام زمان ظهر کند آیا ما طوری عمل کرده ایم که با سرفرازی برویم پیش آقا و در صف سربازان ایشان قرار بگیریم ئ یا نه وقتی ایشان ظهور کند خجالت می کشیم برویم پیش ایشان ؟ اما باید بدانیم از همین حالا باید برای ظهور ایشان آماده بود . اصلا اگه جمعه همین هفته آقا ظهور کرد ( امیدواریم ظهور کند ) عکس العمل ما چیست ؟ قطعا خوشحال می شویم ولی باید طوری بود که بتوانیم در زمره سربازان ایشان قرار بگیریم . اما همه اینها برای چه بود ؟

آیت الله ناصری ( حفظه الله ) در دیداری که با آیت الله بهجت داشته اند از ایشان در باره امر ظهور سوال می کنند . آیت الله بهجت جواب می دهند من دوستی دارم که به خدمت آقا مشرف می شود . از آن دوست پرسیدم آیا از آقا در باره فرج سوال کرده ای ؟ آن دوست جواب می دهد: آری آقا فرمودند فرج نزدیک است .از آقا پرسیدم آیا من هم فرج شما را درمی یابم ؟ آقا فرمودند : پیرمردتر از تو هم فرج من را درک خواهد کرد . آیت الله ناصری از آقای بهجت می پرسد : دوست شما چند سالشان است ؟ آقای بهجت می فرماید : ایشان ۶۲ سال دارد

ای دوستان فرج نزدیک است بیایید برای آقایمان دعا کنیم قبل از نماز صبح یا موقع بارش باران و یا هر وقت که دلمان گرفت .

انشاءالله همگی از یاران آن آقا باشیم .

حرف آخر :( ولی خودمانیم اگه آقا ظهور کند چه حالی دارد دیگر امام زمانمان را می بینیم ... سوالاتمان را از ایشان می پرسیم ... حق بهحق دار می رسد ... ظلم از بین می رود و.................. )

دانلود سخنان آقای بهجت در مورد امام زمان


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 17:1  توسط سبحان  | 

کتاب موبایل

http://s3.tinypic.com/2czy5n8.jpg

کتاب در محضر آيت الله بهجت همراه با رساله ایشان برای موبایل

دانلود کتاب

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 16:44  توسط سبحان  | 

سیره ی آیت الله العظمی بهجت

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 17:24  توسط سبحان  | 

زندگینامه حضرت آیت الله العظمی بهجت

بنام حضرت دوست

ولادت

آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.

درباره نام آیت الله بهجت خاطره ای شیرین از یکی از نزدیکان آقا نقل شده است که ذکر آن در اینجا جالب می‌نماید، و آن اینکه:

پدر آیت الله بهجت در سن 16-17 سالگی بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری می افتد و حالش بد می شود به گونه ای که امید زنده ماندن او از بین می رود وی می گفت: در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت:
 

« با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است. »
 

تا اینکه با آن حالت خوابش می برد و مادرش که در بالین او نشسته بود گمان می کند وی از دنیا رفته، اما بعد از مدتی پدر آقای بهجت از خواب بیدار می شود و حالش رو به بهبودی می رود و بالاخره کاملاً شفا می یابد.
چند سال پس از این ماجرا تصمیم به ازدواج می گیرد و سخنی را که در حال بیماری به او گفته شده بود کاملاً از یاد می برد.
بعد از ازدواج نام اولین فرزند خود را به نام پدرش مهدی می گذارد، فرزند دومی دختر بوده، وقتی فرزند سومین را خدا به او می دهد، اسمش را « محمد حسین» می گذارد، و هنگامی که خداوند چهارمین فرزند را به او عنایت می کند به یاد آن سخن که در دوران بیماری اش شنیده بود می افتد، و وی را « محمد تقی » نام می نهد، ولی وی در کودکی در حوض آب می افتد و از دنیا می رود، تا اینکه سرانجام پنجمین فرزند را دوباره « محمد تقی » نام می گذارد، و بدینسان نام آیت الله بهجت مشخص می گردد.

کربلایی محمود بهجت، پدر آیت الله بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به کسب و کار، به رتق و فتق امور مردم می پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهی ایشان می رسید. وی اهل ادب و از ذوق سرشاری برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثی اهل بیت علیهم السلام به ویژه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام شعر می سرود، مرثیه های جانگدازی که اکنون پس از نیم قرن هنوز زبانزد مداحان آن سامان است.

باری آیت الله بهجت در کودکی تحت تربیت پدری چنین که دلسوخته اهل بیت علیهم السلام به ویژه سید الشهداء علیه السلام بود، و نیز با شرکت در مجالس حسینی و بهره مندی از انوار آن بار آمد. از همان کودکی از بازیهای کودکانه پرهیز می کرد و آثار نبوغ و انوار ایمان در چهره اش نمایان بود، و عشق فوق العاده به کسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.

تحصیلات

تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه فومن به پایان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصیل علوم دینی ‌پرداخت.
به هر حال، روح کمال جو و جان تشنه او تاب نیآ ورد و پس از طی دوران مقدماتی تحصیلات دینی در شهر فومن، به سال 1348 ه.ق. هنگامی که تقریباً 14 سال از عمر شریفش می گذشت به عراق مشرّف شد و در کربلای معلّی اقامت‌ گزید.

بنا به گفته یکی از شاگردان نزدیک ایشان، معظّم له خود به مناسبتی فرمودند:
« بیش از یک سال از اقامتم در کربلا گذشته بود که مکلّف شدم. »
آری، دست تربیت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شایسته را از اوان کودکی و نوجوانی تحت نظر جهان بین خود گرفته و فیوضاتش را شامل حال آنان گردانیده و پیوسته می پاید، تا در بزرگی مشعل راهبری راه پویان طریق الی الله را به دستشان بسپارد.

بدین سان، آیت الله بهجت حدود چهار سال در کربلای معلّی می ماند و از فیوضات سید الشهداء علیه السلام استفاده نموده و به تهذیب نفس می پردازد و در طی این مدت بخش معظمی از کتابهای فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن دیار مطهّر می‌خواند.

در سال 1352ه.ق. برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف می گردد و قسمتهای پایانی سطح را در محضر آیات عظام از آن جمله مرحوم آیت الله آقا شیخ مرتضی طالقانی به پایان می رساند. با این همه، همّت او تنها مصروف علوم دینی نبوده، بلکه عشق به کمالات والای انسانی هماره جان ناآرام او را به جستجوی مردان الهی و اولیاء برجسته وا می داشته ‌است.
یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید: در سالهای متمادی که در درس ایشان شرکت می جویم هرگز نشنیده ام که جز در موارد نادر درباره خود مطلبی فرموده باشد. از جمله سخنانی که از زبان مبارکش درباره خود فرمود، این است که در ضمن سخنی به مناسبت تجلیل از مقام معنوی استاد خود حضرت آیت الله نائینی(ره) فرمود:
« من در ایام نوجانی در نماز جماعت ایشان شرکت می نمودم، و از حالات ایشان چیزهایی را درک می کردم. » 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 17:10  توسط سبحان  | 

حضرت آیت الله العظمی بهجت

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 17:7  توسط سبحان  |